كدخبر: ۴۴۵۷
تاريخ انتشار: ۰۶ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۸:۰۶
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
زن بزرگتر ازشوهر عیب دارد؟
ابوالفضل قوچانی

زماني که علم جامعه شناسي آشکارا اعلام مي کند ازدواج در زمره پيچيده ترين روابط انساني است، شايد بتوان تأمل زيادي در اين خصوص داشت و از زواياي مختلف آن را مورد بررسي قرار داد، زيرا بسيار شنيده شده که ازدواج، مظهر برخورد فرهنگ و طبيعت است. به اين صورت که جامعه مي کوشد طبيعت را مهار کند و آن را به فرهنگ تبديل نمايد و به دليل همين ويژگي هاست که بيان مي شود ميثاق زناشويي با توجه به زمان و شرايط دوران خودش، دچار دگرگوني ها و تغييراتي شده ، ولي نفس آن از قديم الايام يکي بوده است. ازدواج ابعاد گوناگوني دارد و انتخاب همسر نيز گزينه هاي متفاوتي دارد که جداي از نزديکي فرهنگ ها، جغرافيا، تحصيلات و...« سن» يکي از ويژگي هايي است که مورد توجه بوده و تفاوت سني در همه اعصار به گونه اي بوده که نشان مي دهد در تفاوت سني زوجين، مرد چند سالي بزرگتر از زن بوده است. به طوري که در ايران پديده گزينش همسر، پراکندگي خاصي داشته است؛ از اين رو تفاوت سن زوجين در ايران امري طبيعي به نظر مي رسد و ميزان اين تفاوت، تا آنجا مورد توجه قرار مي گيرد که در بيشتر موارد ميان 4 تا 12 سال است.


اما بسياري از جامعه شناسان معتقدند در يک جامعه صنعتي يا رو به صنعتي شدن و پويا، معيارها نيز در حال تغيير و دگرگوني است. چه بسا هنوز وجود داشته باشند افرادي که به تفاوت سني ميان زوجين با تأکيد بزرگتر بودن مرد از زن صحه بگذارند، اما در جامعه اي که زنان دست به فعاليت هاي اجتماعي، فرهنگي، هنري و حتي مطالعاتي و سياسي مي زنند، از نظر تحصيلات ارتقاء پيدا مي کنند و جايگاه ها، موقعيت هايي برتر و يا همسان مردان به دست مي آورند و همين باعث مي شود مقوله سن در ازدواج آنان نيز دچار تغيير شود. مثلاً در جامعه امروز، بسيار ديده شده زناني که از همسران خود بزرگتر هستند. با اين حساب مي توان گفت که نظريه همسر گزيني با توجه به شرايط خاص هر جامعه مي تواند تغيير يابد و در نهايت موجب طرح اين پرسش مي شود که آيا بزرگتر بودن زنان از شوهرانشان موجب بروز مشکلاتي مي شود؟

پاسخ هاي مختلفي شامل اين پرسش مي شود؛ پاسخ هاي مخالف و موافقي که بحث بر سر هر کدام مي تواند نظر عده اي خاص را پاسخگو باشد.

دکتر امان قرايي مقدم، محقق و استاد دانشگاه در اين خصوص مي گويد: «به نظر من اين تفاوت سني، منفي است زيرا با تحقيقاتي که روي 2 هزار و 167 پرونده طلاق انجام داده ايم، به اين نتيجه رسيده ايم که يکي از مهمترين دلايل طلاق در ميان زوجين، بروز همين تفاوت سني است. يعني بزرگتر بودن زن از مرد، زيرا اين پديده چه از نظر فرهنگي و چه از نظر اجتماعي در جامعه ما پذيرفته شده نيست.

فرهنگ سنتي ايران مي گويد بزرگتر بودن مرد در ازدواج يک ارزش است و حتي در محافل و مناطق روستايي هم، شعرهايي در اين خصوص سروده اند، بنابراين اينگونه به نظر مي رسد که اگر اين ازدواج ها محکم نباشد، در مدت کوتاهي با شکست مواجه مي شود.»

جامعه شناسان دلايل گوناگوني را در اين خصوص برمي شمارند. آنان معتقدند رشد علمي و فرهنگي زنان و به دست گرفتن بازار کار و کسب و ديگر موفقيت هاي اجتماعي در رشد آنان نقش داشته است؛ اما از سوي ديگر، افزايش سن ازدواج و بعد اقتصادي، از مهمترين عوامل چنين پيوندهاي زناشويي است.

حميد اکبري- کارمند، مي گويد: «دوستي داشتم که هميشه مي گفت من با يک زن پولدار ازدواج مي کنم. چند سالي از او خبر نداشتم تا اين که هفته پيش او را ديدم. سوار خود روي آخرين مدل شده بود و از ظاهرش مشخص بود که وضع مالي خوبي دارد. برايم تعريف کرد که با خانمي 9 سال بزرگتر از خودش ازدواج کرده و از زندگي اش هم راضي است و به هر چه مي خواسته، رسيده است. خوشحال شدم ولي نتوانستم باور کنم، چون آن دوست ِخيلي شاد و سر حال سابق نبود.»

ازدواج زن با مردي که از خودش کوچکتر است، از ديد جامعه شناسان غير از بُعد اقتصادي، به مسائل عاطفي و احساسي منوط است. مثلاً دکتر قرايي مقدم در اين خصوص مي گويد: «خام بودن جوانان و تحت تأثير احساسات قرار گرفتن، يکي ديگر از دلايلي است که موجب چنين ازدواج هايي مي شود، زيرا بايد در نظر داشت برخي جوانان با توجه به بالا بودن درايتي که زن در برخي موارد دارد، ممکن است تحت تأثير قرار بگيرند. بخصوص که در يک سن خاص زن خيلي بهتر مي تواند مرد را رام کند. اگر آن زن از موقعيت اجتماعي و اقتصادي خوبي هم برخوردار باشد که اين کار آسان تر انجام مي گيرد، زيرا پسراني که حداقل لوازم زندگي را دارند براي فرار از به دست آوردن اين امکانات، ترجيح مي دهند چنين ازدواج هايي داشته باشند.»

اين در حالي است که دکتر نويد ايرانپور، پژوهشگر مسائل خانواده در يک طبقه بندي به چرايي و چگونگي اين ازدواج ها اشاره مي کند. وي معتقد است اين ازدواج ها را مي توان در 3 طبقه مجزا قرار داد:

الف- آن دسته از ازدواج هايي است که بنابر اجبار صورت گرفته و خانواده با انتخاب دختري بزرگتر از پسر بنابر از شرايط خاصي، پسر را به ازدواج مجبور مي کنند.

ب- ازدواج هايي که بر پايه عشق و علاقه دو طرف بنا نهاده شدند.

ج- ازدواج هايي که بُعد اقتصادي دارند.

وي در ادامه سخنانش نتايج چنين ازدواج هايي را اين گونه بيان مي کند: «با توجه به نوع چگونگي ازدواج، مسلماً رفتارهاي متفاوتي نيز بروز پيدا مي کند. در ازدواجي که مرد بر پايه عشق و يا ثروت خود را راضي کرده است که با زني بزرگتر از خود ازدواج کند دو حالت پيش مي آيد: يا زن حاکم خانواده مي شود و يا اين مرد است که از قدرت برخوردار است. زيرا مردي که با توجه به شرايط اقتصادي زن ازدواج کرده است، برنامه ريزي مي کند که چگونه از آن استفاده کند. در چنين شرايطي معمولاً جوان بودن خود را بهانه اي براي اخاذي قرار مي دهد و زن نيز کوتاه مي آيد.»

غير از اين، ازدواجي که بر پايه زور و اجبار است در نوع خود بدترين واکنش را داراست، زيرا زن و مرد بيشترين تنش ها را در خود خواهند داشت. در چنين خانواده هايي بيشترين تنش بر سر اين موضوع است که چه کسي قدرت را در دست بگيرد، مرد يا زن؟ مرد به دليل نگرش سنتي مي خواهد مردانگي نشان دهد و حاکم خانه باشد و زن به علت بزرگتر بودن نمي تواند اين نکته را تحمل کند و تنش بر سر قدرت، مي تواند نهاد خانواده را دچار مشکل کند.

دوست مي گفت: «با مدير عامل شرکت کامپيوتري که در آن مشغول به کار بودم، ازدواج کردم. او 7 سال از من بزرگتر است و ما 5 سالي است که زندگي مشترکي داريم. راضي ام اما گاهي اوقات احساس مي کنم همانند يک مهره هستم و هيچ اراده اي از خود ندارم. تنها اين مورد است که ناراحتم مي کند.»

در حالي که عده اي از کارشناسان با اين کار مخالف هستند، گروهي ديگر توافق دارند که نمي توان يک حکم کلي براي چنين مسئله اي در جامعه ايران صادر کرد، زيرا هنوز تعريف مشخص و دقيقي از وظايف زن و مرد نسبت به هم تبيين نشده و يا اگر شده کمتر عملي مي شود و به همين دليل است که اختلاف ها روز به روز بيشتر مي شود؛ بنابراين در حالي که در زندگي هاي عادي زناشويي تنش هايي را شاهد هستيم، طبيعي است ميان خانواده اي که زن چند سالي هم از شوهرش بزرگتر است، شاهد حرف ها و حديث هايي هم باشيم. به طور مثال به مرد مي گويند هيچ کس را به او نمي دادند و آمد اين زن را گرفت و يا اين زن سنش بالا رفته بود و مجبور شد با کوچکتر از خودش ازدواج کند، که تمامي اين حرف ها در کنار مشکلات ديگر مي تواند آسيب پذيري خانواده را افزايش دهد. عده اي از روان شناسان اجتماعي با نگاهي از بعد روان شناسانه و روان شناختي نيز سعي بر تحليل اين دسته از ازدواج ها دارند.

آنان معتقدند از نظر روان شناسي زن ها زودتر از مردها نسبت به مسائل زندگي عاقل تر مي شوند و درکشان از مسائل درون خانواده و زندگي عميق تر است؛ بنابراين مسئوليت پذيرند و يا بيشتر در اين زمينه ها فکر مي کنند. حال اگر زني چند سالي بزرگتر باشد، به طور ناخودآگاه انتظار دارد که مرد هم همانند او فکر کند و مسائل را بسنجد، براي همين زماني که انتظارش برآورده نمي شود، اين تصور تداعي مي شود که مرد نسبت به خانه و خانواده بي مسئوليت است و در نهايت تنش فضاي خانواده را پر مي کند. از سوي ديگر، مردي که با زن بزرگتر از خودش ازدواج مي کند، ممکن است پس از چند سال زندگي، با فرسوده شدن جسم زن، احساس ضرر کند و احتمالاً به فکر جدايي و يا ازدواج دوم بيفتد و...

خانمي مي گفت: «پس از 15 سال زندگي، شوهرم به من مي گويد تو پير هستي. من 6 سال جوان تر از تو هستم. مي گويد اگر به خاطر ثروت و موقعيت تو نبود، با تو ازدواج نمي کردم. خيلي غصه دار شدم. من با عشق جلو رفتم و او با پول. حالا که به آن چيزهايي که مي خواسته، رسيده، به من مي گويد تو پير هستي. پس از 15 سال زندگي اين حرف ها دلم را آتش مي زند.»

دکتر ايرانپور به نوع تفاوت در اختلافات سني نيز اشاره مي کند. به اين معني که اگر تفاوت سني ميان زن و مرد 3 تا 4 سال باشد، از يک حد معمولي برخوردار است. در اين شرايط زني که 3 يا 4 سال بزرگتر از شوهرش است، معمولاً در برابر موضع مرد کوتاه مي آيد و مي کوشد مطيع باشد. در صورتي که هر چه اين تفاوت سني افزايش يابد، حس مادري، خواهر گونه و يا سرپرست در زن بيشتر مي شود. مثلاً زني که 15 سال و يا بيشتر از همسرش بزرگتر است، همواره همانند مادر يا خواهر بزرگتر با شوهرش برخورد مي کند.

خانم کارمندي مي گفت: «با کسي ازدواج کردم که 10 سال از من کوچکتر است. همه مي گويند جاي پسرت است و به او هم مي گويند که با مادرت ازدواج کرده اي. شايد حق دارند. ولي ما با هم خوشبخت هستيم و 7 سال است که زندگي مي کنيم. تمام خرج تحصيلش را خودم دادم و براي دکترا گرفتن فرستادمش خارج از کشور. مي گفتند اين کار را نکن مي رود و ديگر بر نمي گردد؛ ولي همسرم رفت دکترايش را گرفت و برگشت و با هم زندگي مي کنيم. الان حرف هاي مردم کمتر شده؛ ولي هنوز وقتي ما دو تا را با هم مي بينند تعجب مي کنند.» تمام اين مسائل زماني کنار هم جمع شده، باعث مي شوند کارشناسان نظرات مختلفي را ارائه دهند؛ هر چند اين نظرات در آخر به نقطه اي مخالف ختم مي شود و گويي هنوز عُرف جامعه و مردم آن را قبول ندارند.

دکتر قرايي مقدم در اين خصوص مي گويد: «شايد چنين ازدواج هايي نکات مثبتي هم داشته باشد مثل اداره زندگي از سوي زني آگاه و مديره. ولي کنار اين نکات مثبت، اين نکات منفي است که خود نمايي مي کند زيرا اگر خود فرد پذيراي شرايطش باشد، تا اندازه اي مي تواند نگاه جامعه و مردم را تحمل کند و تأثيرات منفي اين برخوردها هميشه در زندگي خانوادگي آنان بروز مي يابد.» در هر حال، با نگاهي مي توان خانواده هايي را يافت که با بزرگتر بودن زنان از شوهرانشان، زندگي هايي شاد و زيبا دارند.

آقاي که کارمند فرودگاه است مي گويد: «روزي که مثل هميشه مشغول چک کردن يکي بودن شناسنامه ها با هويت مسافر بودم، ديدم زن و مرد مو سپيدي شناسنامه هايشان را دادند. مرد 5 سال کوچکتر از زن بود. با خنده گفتم: پدر جان خانمت که 5 سال بزرگتر است. پيرمرد لبخندي زد و گفت: مگر چه عيبي دارد، عوضش خانمم هنوز شاداب تر و جوان تر از من مانده، مگر نه؟!»
نظرات بینندگان:
اخبار خوب و مفید بود حداقل برای من !
زن من ازمن بزرگتره عیبی هم نداره و12ساله که داری باخوشی زندگی میکنیم
می خواستم بگم اگر دختر و پسری که دختر 5 سال بزرگتر است واقعا هم را دوست داشته باشند و با مشاوره جلو برند عیبی دارد با هم ازدواج کنند؟...
منتظرجوابتون می مانم.
من کسی زو می خوام که 3سال از من بزرگتره و عاشق هم هستیم
من کسی رو دوست دارم که از من بزرگتره به نظرتون درسته
به نظر من اگر تفاهم ،همدلی،عطوفت،ومهمتر ازهمه ایثار در زندگی نقش داشته باشد تفاوت سنی دیگه جایی ندارد.
امیدوارم روزی بیاد که این فرهنگ خاله زنکی از میان مردم ایران رخت بر ببنده .
بزرگتر بودن مرداز زن نه از نظر شرعی ایرادداره ونه اخلاقی تنها عرف قدیمی مردم ماست که نمیپذیره.
در گذشته زن تنها ابزاری بوده بنابراین باید تو سنی انتخاب میشده که بعداز 10 تا زایمان بتونه در مقابل مردش شاداب بمونه . نه تو دنیا یامروز که مردا فهمیدن زن غیر از این استفاده می تونه شخصیت استقلال موقعیت اجتماعی داشته باشه و تو انتخابشون ای معیارارو هم مدنظر قرار میدهند.
در ضمن تو دنیا یامروز که هزاران ابزار جوانی وجود داره و یک بچه نهایت تعداد بچه است چه نگرانی بایت زود پیر شدن زن است.
هر مزدی یه نقصی نسبت به زنش داره
چرا فقیر تر بودن مرد نقص نیست؟ کوتاه تر بودن مشکل زا نیست؟
دیگه وقتش رسیده هرکس سرش به زندگی خودش گرم باشه چراکه بخش عمده دلسردی که شاید تو مرد بوجود بیاد به خاطر حرف مردمه.
به نظر من در مواردی که دختر 1 یا 2 سال از پسر بزرگتر باشد و رابطه واقعا < تاکید مکنم واقعا عاشقانه باشد و با اصول اصلی ازدواج نیز تا حدود قانع کننده ای سازگار باشد هیچگونه ایراد و مشکللی به لطف ایزد که طرفدار این امر پسندیده است مطمننن نخواهد داشت.
ازدواج با زن بزرگترخيلي جالب وتجربه خيلي خوبي هم هست
من از همسرم ده سال بزرگترم، من در ابتدا اصلن حاضر به ازدواج باهاش نبودم و حتی دوستی! اما شرایط تغییر کرد، و من متوجه شدم که تنها علت اینکه من درخواستش رو رد میکنم افکار و عقایدی هست که از جامعه اکتساب کردم. بنابراین سعی کردم بدون درنظر گرفتن این تفاوت به اون نگاه کنم! و برداشتن این پرده باعث شد نکات مثبتش رو ببینم و هماهنگی های فکری، احساسی و رفتاریمون رو و ... میخوام این رو بگم که نیازهای آدمها قابل تعریف توی یک قالب نیست و سن شناسنامه فقط یک عدد هست که به نظر من کاملن غیرمنطقی هست که تاثیر بگذاره روی تصمیم گیری های ما! واقعن اگه خوب نگاه کنیم میبینیم که افکار ما نتیجه ی جامعه و محیط زندگی ما هم هستند و شاید اگر از اول قالب طور دیگه ای تعریف شده بود یعنی کاملن برعکس الان ما از بزرگتر بودن یک مرد از زنش تعجب میکردیم!
من به پسری که 3سال از من کو چکتره علاقه دارم اون هم منو خیلی دوست داره و من می ترسم که بهش جواب مثبت بدم لطفا منو را هنمایی کنید
من عاشق دختری شدم که 6 سال از خودم بزرگتره و اونم عاشق منه به نظر شما اگه ازدواج کنیم مشکلی پیش میاد؟
من عاشق دختري هستم كه5سال از من بزرگتره و حاضر نميشه با من ازدواج كنه!!!!!
من با خانمی آشنا هستم که 6 سال بزرگتر از من است.اما یه عشقی بین ما حاکم شده که به هر قیمتی که شده میخواییم به هم برسیم.آیا ما در زندگی موفق میشیم؟؟؟؟؟؟؟؟
من عاشق دختری شدم که 2 سال ازم بزرگتره
خیلی دوسش دارم........راهنماییم کنین
من زنم یک سال ازم کوچیکتره ولی فکر می کنه ننم است همش می خاد دستور بده
زن پيغمبر (حضرت خديجه) 17 سال از پيامبر بزرگتر بود
میدونید چرا میگن مرد باید بزرگتر باشه؟
می خوان که رشد کرده باشه و بتونه زندگی کنه.اما رشد به سن نیست.به محیط و خیلی چیزای دیگه هم بستگی داره.
من خودم 20 سالمه اما از جوونای 30 ساله که اطرافمونن از همه نظر بزرگترم.
واقعا تفکر اشتباهیه که میگن حتما زن از مرد کوچیکتر باشه.یعنی این همه شرایط ازدواج میره کنار همین یه شرط باید برقرار باشه؟
تو بعضی ازدواجا مرد پول نداره،تو بعضیا سواد نداره،تو بعضیا عقل نداره و ...دیگه اما ازدواج انجام میشه.حالا چون چند سال کوچیکتره نباید ازدواج انجام بشه؟
تو ازدواج باید تمامی موقعیت هارو کنار هم گزاشت اونوقت تصمیم گرفت.
گاهی یه نفر این کمبودارو با ثروت جبران میکنه،گاهی با تحصیلات،گاهی با عشق،گاهی با عقل،گاهی با تلاش.پس به این آقای کارشناسی که اون بالا یه مشت آمار الکی داده میگم اگه یکی تمام موقعیتهارو در حد معقول داشته باشه میشه ولش کرد به خاطر سن اونوقت بری دنبال یکی دیگه؟
واقعا تصور غلطی که بین مردمه.
پس بیاید انتخاب هایمان را درست کنیم نه سن ازدواج رو.
اگه کسی انتخابشو بر اساس تفاهم و عطوفت و علاقه 2طرفه و عقل قرار بده و تمامی پیشامدهای زندگی رو حاضر به حل کردن باشه دیگه چه سنش کم چه زیاد ازدواجش موفقیت آمیزه.
دوستان انتخاب ها را درست کنیم نه سن را.
آیا پیامبر به خاطر مال حضرت خدیجه با ایشون ازدواج کرد؟نه چون شرایطشون به هم می خورد.پس سن کنار میره.
به امید روزی که همه ازدواجا صحیح و همه دوست هم نه دشمن هم وقتی چنین ازدواجیو میبینن!
نظرات کاربران:
نام:
ايميل:
* نظر: