كدخبر: ۶۹۷
تاريخ انتشار: ۰۴ بهمن ۱۳۸۶ - ۱۸:۱۰
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
فقط مشاوران جوان رئیس جمهور بخوانند
لیلا باقری
ذهنمان کارمندي فکر مي کند. يعني چه؟ يعني صبح زود از خواب بيدار شويم، صبحانه را خورده و نخورده، بانگ الرحيل به سمت اداره بزنيم. چرت مي زنيم تا ادامه خواب صبح را تا حد ممکن حفظ کنيم. بعد هم در اداره- انشاءالله- کمي کار مي کنيم. بعد هم سر موعد مقرر قصد عزيمت به خانه را کرده و کار را تعطيل مي کنيم. از آنجايي که ما کلا آدمهاي درستي هستيم، تمام شب را به رفاه خانواده فکر کرده و براي رسيدن به رفاه آنان ليست وسايلي را که مي شود با بن اداره خريد و آنهايي را که نمي شود خريد، تهيه مي کنيم. اصولا آدمهاي قانعي بوده و به اين حقوق بخور و نمير راضي هستيم، حسابي و دو دستي هم آن را چسبيده ايم. تمام ذهن ما محدود به خريد 4 کيلو نخود، يک کيلو گوشت آبگوشتي و 3 کيلو سيب زميني است. البته تمام بازار و ميادين شهر را هم چرخ مي خوريم تا نخود زودپز، گوشت بدون رگ و پيه و سيب زميني پشندي بخريم. اين يعني صرفه جويي، پس انداز و گذران عمر.

برو يک جايي در دولت دستت را گير کن!

دقيقا همين راه و روش زندگي را هم به فرزندان دلبندمان ياد مي دهيم. بچه برو درس بخوان! يک جايي در دولت دستت را گير کن تا نانت بيافتد توي روغن. بچه هم از همان ابتدا براي شغلي پشت ميز نشين درس مي خواند و تلاش مي کند. فقط کتاب هايش را حفظ مي کند و نمره هاي بيست را براي بيرون آوردن خستگي از تن پدر و مادر و معلم جان، از دم درو مي کند...آب و هواي فلان نقطه گرم و خشک و در نقطه ديگري مرطوب است. اختلاف دماي يک جهت جغرافيايي در روز، با جهت ديگر ممکن است 10 درجه باشد. مي خواند، در ايران هم کوير داريم و هم جنگل، هم کوه داريم و هم دريا. اما هيچ وقت نمي خواند چگونه مي توان از اين تضادها فرصت سازي و بهره وري کرد؟ هيچ وقت هيچ محيطي براي زاييده شدن ايده آماده نمي شود.

عکس اهرم و چرخ دنده را در کتاب مي بيند، اما خودش را هيچ وقت. وقتي هم مي خواهد کاردستي درست کند با همان نخود و لوبياهايي که بابا با بُن اداره خريده اشکال مختلفي را روي مقوا درست مي کند. هم خودش و هم معلم عزيزيش- با همان فکر کارمندي- به اين کاردستي رضايت مي دهند.

متاسفانه يا خوشبختانه خلاق شده اي

اما تو با بقيه فرق مي کني. با 30 تا دانش آموزي که حال خلاقيت و رويا پروري ندارند. فرضا با رفتن به يک کارگاه تراشکاري و ديدن جر و بحث هاي فراوان بين مشتري و تراشکار بر سر قطعه اي که دير حاضر شده، مثل "حسين زيبادل" برگزيده خوارزمي نهم، اين ايده به ذهنت مي رسد که چقدر خوب مي شود دستگاهي اختراع کني که بتواند مهندسي معکوس کند و برايت تمام قطعات اسکن شده را تراش دهد.

با رفتن به يک مهماني و شنيدن حرف دل پرستاري که صبح همان روز نتوانسته رگ بيمارش را پيدا کند، اين ايده به ذهنت مي رسد که مثل خانم و آقاي "عرب نژاد" برگزيده خوارزمي هشتم، دستگاه رگ ياب را اختراع کني.

وقتي به مزارع پنبه و ذرت و ... مي روي، کار سخت و غير اصولي کشاورزان را براي شخم زدن مي بيني، مثل "فرهاد رستم نژاد"، اين ايده به ذهنت مي رسد که دستگاه ساقه خرد کن پنبه و ساير بقاياي گياهي را بسازي. مثل خيلي از نخبه هاي ديگر دوست داري ايده هايت را که حالا به ثمر رسيده اند و براي کشور در زمينه هاي مختلفي فرصت سازي کرده اند، به مرحله اجرا در بياوري. دوست نداري کارمند و پشت ميز نشين باشي و اجناس چيني از سر و کولت بالا بروند. دوست نداري در زمينه هاي اساسي براي پيشرفت، محتاج کشور هاي ديگر باشي.

چون حالا يک کار آفرين هستي و مي تواني به جاي چهل سال خدمتِ بدون تحرکِ فکري، هر روز يک ايده نو توليد کني. جرء معدود کساني هستي که در يک نظام آموزشي کارمنديِ بدون خلاقيت، فکري خلاق ايده پرور بدر بردي.

اولين گام از بين صدها گامي که مي تواند تو را در ظاهر به هدف برساند، ثبت اختراعت براي بخشيدن هويت به آن است. کمي دور مي زني و مي بيني آنقدر ثبت اختراعات در کشور اوضاعش فاجعه است که قيدش را بزني بهتز است. خوب البته راه ديگري هم مثل شرکت در جشنواره خوارزمي وجود دارد شايد از بين طرح هاي فراوان شرکت کننده برگزيده شدي و شايد داوران در حق طرحت داوري منصفانه اي به خرج دادند و باز هم شايد کسي به فکر خريدن آن سلول هاي خاکستري کار کشته ات بيافتد و تو را ببرد همانجا که مفيدي نه آنجا که چند ساعت کارت بزني و حقوق يدريافت کني.

مرغ همسايه غاز است

بعد از آن همه شايد و بايد اگر برگزيده شدي، روزنه کوچک اميدي به رويت باز خواهد شد. براي حل مشکلاتي مثل مشکل مالي. به دليل وجود همان نظام کارمندي و بها ندادن به ايده هاي بچه ها و فراموش کردن اين قضيه که روياهاي اينها روزي دستاوردهايشان خواهد شد، کسي شما را براي انجام طرحتان حمايت مالي نکرده است. لاجرم تمام مخارج را با مشقت فراوان، در دوره دانش آموزي يا دانشجويي، از جيب خودت دادي به اميد اينکه روزي جبران شود.

اما اميد هاي تو به زودي رنگ مي بازد. وقتي که هيچ کسي سراغي از تو و طرحت نمي گيرد. حتي صاحبان صنايع به خودشان زحمت نمي دهند يک نوک پا تشريف بياوند جشنواره و طرح ها را ببينند. اصلا همکاري بين صنعت و دانشگاه وجود ندارد. صنعت بهايي به فکر و ايده جوان ايراني نمي دهد.
همان ضرب المثلي که مي گويند مرغ همسايه غاز است، همين است ديگر. همين شترمرغ بودنِ جوجه خروس همسايه است که باعث مي شود "ماشين برداشت نيمه مکانيزه پنبه" را که فرهاد رستمي براي اولين بار در دنيا طراحي و اختراع کرده است به چشم وزارت کشاورزي نيايد، حاضر به پرداخت بودجه نشوند و از خارج دستگاه هايي به قيمت 250ميليون تومان وارد کنند که جواب هم نمي دهد. معلوم است چرا...هم بومي نيست و هم براي ما ساخته نشده است، نه فکر ما را دارد و نه اعتقاد ما را آن آقاي سازنده مثلا خلاق!
در حاليکه دستگاه اين جوان نخبه به خوبي در کشاورزي ايران کار مي کرد و در حالت توليد فقط 4 ميليون تومان هزينه مي برد. به قول همين جوان مشکل از نداشتن اطلاعات است. مي گويد:"وزارت خارجه براي به روز کردن اطلاعات کارشناسانش آن ها را به نمايشگاه هاي خارجي مي فرستد. اين کارشناس بعد از سفر وقتي مشکلي براي کشاورزي ايران پيش مي آيد اولين راه حلي که به ذهنش مي رسد رجوع به فلان شرکت خارجي است اما به ندرت اتفاق مي افتد که وزارتخانه کارشناسش را به دانشگاه بفرستد و ببيند کسي مي تواند مشکل را حل کند. کشور براي پيشرفت بايد پايه تحقيقاتي را توسعه دهد کاري که در ساختار اجرايي کشور هيچ وقت اتفاق نمي افتد. در ساختار اجرايي، يک وزير بيشتر بر اساس تجربه معاونانش تصميم مي گيرد تا تحقيقات. اصلا کسي حوصله تحقيقات ندارد!"

اين هم جالب است که خيلي از جوانان براي کسب در آمد و به دست آوردن پول وارد مطالعه و تحقيق مي شوند. به خاطر پول وارد شدن با واقعييت مغاير است اما وقتي اعتباري به تو ايده هايت نمي دهند مجبوري معامله کني؛ تازه اگر دلال نشوي! بالاخره يک نهادي بايد اعتماد کند تا بروبچه هاي پژوهشکده رويان بتوانند شاهکار کنند اگرچه آن جا هم اگر نبود حمايت هاي رهبري مطمئنا هنوز در اين بخش درخشان پزشکي در کشور هم وابسته به ساير ملل بوديم.

"بابك علي نژاد" برگزيده خوارزمي و مبتکر طراحي و ساخت دستگاه ترموالكتريك كه كاربرد دو منظوره سرمازايي و توليد توان ترموالكتريك دارد، مي گويد:" مي توانم يك كارگاه كوچك بزنم و ترموالكتريك را توليد و كسب در آمد كنم اما فكر مي كنم كار اصلي ام تحقيق است. بايد روي طرحي كار كنم و به نتيجه برسم. وقتي به نتيجه رسيد ديگر وظيفه من تمام است حالا اين كار شخص ديگري است كه آن را به توليد برساند."

براي ايده ها زباله دان نسازيد لطفا!

ذهن خلاق بايد ايده توليد کند، بعد آنهايي که بايد و مي توانند به اين ايده بها دهند، ايده را به جشنواره و تقدير تنها ختم نکنند، به جوان آنهم از نوع ايراني الاصل فرد اعلايش اطمينان کنند، و کار را به آنان بسپرند. هيچ اشکالي ندارد که ما فرضا و قتي فلان کمبود را در صنعت يا هر زمينه ديگر داريم به دانشگاه اطمينان کنيم و از آنها بخواهيم مشکل را چاره بيانديشند. بعد هم اگر قول حمايت مي دهيم، حمايت کنيم. نه اينکه نخبه را در نيمه راه رها کنيم. نه اينکه اشک مخترع را براي دادن تائيديه هاي مختلف و حمايت جهت توليد در بياوريم. اگر تمام اين کارها را کرديم ديگر نمي گوييم چرا از 30 هزار ايده اي که جوان ايراني مي دهد فقط يک ايده به ثمر مي رسد. اين آمار شايد مثل بسياري از آمار ديگر کمي نقص داشته باشد ولي با يک حساب سرانگشتي از مجموع جشنواره هاي خوارزمي و اختراعات ثبت شده در کشور مي توان نتيجه گرفت که اوضاع به همين وخامت است...اصلا کسي دنبال ايده نو نيست؛ همان گذران روزمرگي که باشد، کافيست...

در ضمن خالي از لطف نيست که بدانيد با وجود فضاي غير خلاق در نظام آموزشي ما در همين جشنواره نهم خوارزمي، براساس گزارش دبير جشنواره، 1305 طرح به دبيرخانه جشنواره جوان خوارزمي ارايه شد که نسبت به دوره گذشته رشدي برابر 35 درصد داشته، گروه هاي تخصصي پس از ارزيابي تعداد 55 طرح را به هيئت داوران جشنواره جوان خوارزمي ارايه دادند. هيئت داورن نيز پس از بررسي نهايي، تعداد 23 طرح را به عنوان برگزيدگان نهايي نهمين جشنواره جوان خوارزمي در بخش دانشجويي و آزاد انتخاب کردند.
در بخش دانش آموزي جشنواره تعداد 21513 طرح از 32 استان کشور ارايه شد که در مجموع 611 طرح به دبيرخانه مرکزي که در معاونت نظري و مهارتي وزارت آموزش و پرورش مستقر است ارسال شد که در نهايت تعداد 59 طرح را به هيئت داوران جشنواره جوان خوارزمي ارايه نمودند. هيئت داوران پس از بحث و بررسي هاي لازم تعداد 35 طرح را به عنوان برگزيدگان نهايي بخش دانش آموزي و دوره هاي کارداني نهمين جشنواره جوان خوارزمي انتخاب کردند.

1305 طرح در بخش دانشجويي، يعني 1305 ايده خلاق که مي توانند پخته تر شوند و زمينه سازي براي ايده هاي خلاق تر. از بين اينها در نهايت23 طرح برگزيده مي شود، که البته فقط برگزيده مي شود، بقيه ايده ها چه مي شوند؟ ديگر نمي گوييم که برگزيده شدن در اين جشنواره هم براي اکثر برگزيدگان آش دهن سوزي نبوده است. از مشکلات و درد دلها هم مي گذريم... فقط نگاهي به اوضاع نخبه ها بياندازيد و بخوانيد حديث مفصل از اين مجمل...
راستي گروه مشاوران جوان رييس جمهور چه مي کنند؟ از ايده کدام جوان ها حمايت مي کنند؟ آيا جناب ... که هم صاحب روزنامه شده است و هم مديرعامل اين جوانان خلاق را دور و بر خود جمع کرده است؟ ايا مشاوران جوان در وزارتخانه ها اصلا نخبه هاي جوان را مي شناسند و يا ليستي از آنها دارند؟ آيا...چقدر سوال دارد اين سوژه...تنها نکته اي که مي ماند تنهايي رييس جمهور محبوبمان است که چه فکر مي کرد و چه شد ...
نظرات بینندگان:
گل گفتی بابا ایول داری -انشا لا روزی این حرف ها فهمیده شود و مخترع ها از درد نداری با مغز پر ایده زیر خاک فراموشی نشند
نظرات کاربران:
نام:
ايميل:
* نظر: